افسردگی واژهای هستش که مثل ADHD, وسواس و … بعضی وقتها به عنوان یه چیز جذاب و ابزار توجهگیری ازش روایت میشه، تو سنینی چنین حالته که بگیم ما افسردهایم. هر چند زندگی تو خاورمیانه یه دیفالتی از آستانه تحمل رو میطلبه که شاید تو جاهای دیگه انسان افسرده محسوب بشیم پس من بیس رو بر این میذارم که افسردگی تو خاورمیانه یه چیز سطح بالاتره و ما در سطح افسردگیِ خاورمیانهای صحبت میکنیم.
افسردگیِ خاورمیانهای یا چیزی که ازش صحبت میکنم صرفن یه فرسودگی ذهنی، خستگی جسمی، عدم انگیزگی و سختی رسیدن به کارها نیست بلکه یه ناتوانی و پوچی شدیده، وقتی فشار عصبی شدید بشه بدن حتی ممکنه واکنش فیزیکی نشون بده، تیر کشیدن عجیبی که مثل هیچ درد دیگهای نیست و تو دست چپ تا گردن میاد، ضعف شدید ساق پا و چنین مواردی.
به نظرم یه انسان تو افسردگی نمیتونه درک شه، ورزش، تفریح کردن، بیرون رفتن و تو جمع بودن همهشون شاید تاثیر داشته باشه اما به دو مسئله باید دقت کرد: نمیخواید از این وضعیت خارج بشید و توانش رو ندارید، در نهایت این کارها تاثیر خیلی زیادی تو این سطح افسردگی ندارن! (دلیل بر انجامشون نیست و هر انسانی ممکنه چیزهایی براش جواب بده)
افسردگی فقط یه حالت روحی و روانی ساده نیست، تغییرات فیزیکی و شیمیایی هم تو مغز اتفاق میوفته هورمونها به درستی ترشح نمیشن، اختلال خواب میاد، با بیقراری و اضطراب شدید همراهه و در نهایت یه حالت پوچی شدیدی میاد که شاید فلجکنندهترین حالتش باشه.
نمیخوام فکر کنم و دقیق هر چیزی رو تشریح کنم، فقط اگه دچارش شدید امیدوارم زودتر از وضعیتش بیاید بیرون. با افسردگی شما فقط خودتون رو از دست نمیدید، اطرافیان، خانواده، زندگی حرفهای و شغلی، تفریحات، انگیزه، زیبایی، اهداف و در نهایت زندگی و هر چیز دیگه رو ممکنه از دست بدید بابت همین من بهش یه سگ سیاه افسردگی نمیگم که همه جا همراهتونه، یه فیل بزرگ و سنگینه که میوفته روتون و نمیذاره تکون بخورید :))
نمیدونم در نهایت چی بگم، صرفن من و شاید میلیونها نفر دیگه گذروندیم دورهش رو به هر نحوی که بود شما هم بدونید تنها نیستید و میگذرونید.