یکی از تلاش های من در زندگی تلاش برای من بودن است ! میدانید توی عصری که در حال زیستن هستیم، من بودن میتواند ویژگی فوق العاده‌ای باشد. گاهی فکر میکنم ما هیچکدام خودمان نیستیم تصمیم هایمان، سلیقه، نوع غذا خوردن، علایق و کارهای روزمره‌ی ما حتی

تاثیرات اطراف و رسانه ها نیروی شدید روی ما وارد می کنید، بذارید با مثال پیشروی کنیم: فرض کنید میخواهید لباسی بخرید و وارد فروشگاهی میشوید از لباسی خوشتان می آید و لباس دیگری در آن سمت هم هست که دو نفر از دوستان شما عکسی با آن لباس در شبکه اجتمایی خود دارند، فکر می کنید انتخاب شما کدام است؟ تحقیقاتی انجام ندادم و آمار و ارقامی نیست اما تعداد زیادی از ما ها لباسی که دوست هایمان دارد را میخریم. اصلا اون دو نفر میتواند دوست های ما هم نباشند و صرفا یک شخص تماما مجازی در شبکه اجتمایی باشد باز هم انتخاب ما میتواند لباس مورد دوم باشد.

فرض کنید در حال تماشای اخبار هستید و دو سه خبر جنگ و حوادث کشت و کشتار پخش میشود و بعد از مدتی به بیرون در جمعی میروید و وقتی صحبت از آینده و اهداف میشود اولین چیزی که فکرتان می آید یا بر زبانتان میاورید حرف از عدم اطمینان از زنده بودنمان است.

فرض کتید در کارگاه و کلاسی شرکت کنید و سر کلاس درباره موضوعی به فرض ناخودآگاه صحبت میشود و وقتی در جمعی وارد بحثی میشوید ناخواسته همه چیز را به ناخودآگاه ربط می دهید.

کتابی میخوانید، موسیقی گوش میدهید، در جمعی هستید و هزاران و صدها حالت دیگر
و میدانید این به چه معناست؟ ما میتوانیم خود واقعیمان نباشیم ما تنها بازتابی از دنیای بیرون هستیم ما بازتابی از رسانه ها و افراد اطرافمان هستیم

یک جمله معروفی از جیم ران بین فضای موفقیت همیشه حاکم هست ” شما میانگین پنج نفری هستید که بیشترین وقت خود را با آنها میگذانید” این جمله بنظر یک تئوری سادست و افراد زیادی با آن موافق هستند و همینطور من هم جزو آن افراد زیاد قرار دارم، اما کمتر کسی به آن عمل می کنیم.

ما به راستی میانگین چند نفری که با آن ها هستیم، چند کتابی که میخوانیم، چند کلاسی که شرکت می کنیم، چند فیلمی که میبینیم، چند جایی که میرویم، چند حرفی که میشنویم و مقدار تفکری که داریم هستیم. جنس ما، جنس حرف ها و تفکرات ما از همین هاست

این تئوری میتواند به سادگی موجب پیشرفت ما شود و به همین مقدار هم موجب نابودی ما شود، ما خودمان نیستیم ما بازتاب هستیم
حتی به علت نوشتن حرف های بالا فکر میکنم میبینم که دغدغه اصلی من نبود و بخاطر چند موضوعی که در این دو روز اتفاق افتاد چنین چیزهایی نوشته شد.

امیدوارم پراکنده گویی نکرده باشم، روزانه افراد زیادی می بینم که خودشان نیستند، ما باید درباره چیزهایی که میشنویم و میبینیم و میخوانیم فکر کنیم، تفکر میتواند ما را کمی به خودمان نزدیک کند.

یاد جمله‌ای افتادم که دقیقا یادم نیست از کدام کتاب است؛ دنیای درون ما بازتاب دنیای بیرون ماست، جلوی جمله نوشته بودم دنیای بیرون ما بازتاب دنیای درون ماست؟ الان که فکر میکنم جواب سوالم را تا حدی میتوانم منفی بدانم. دنیای بیرون ما دنیای بیرون بقیست ! ما به درون خود نگاهی نداریم، کمتر فکر میکنیم و کمتر مینویسیم تا از دنیای بیرون دور شویم و به درون خودمان سفر کنیم.

نوشتن را دوست دارم نوشتن سفری به دنیای درون ماست. فکر کردن هم همینطور میدانم.

ما باید حواسمان را جمع کنیم، حرف هایمان بوی کانال های زرد تلگرام را می دهد، حرف هایمان تنها از یک جمله‌ی درک نشده‌ی اینستاگرامی است و حتی گاهی یک جمله زیبا از یک کتاب را در فضای مجازی میخوانیم بدون آنکه آن را درک کنیم شروع به انجامش می کنیم.

شما تا کتاب کیمیاگر را نخوانید معنای رویایت را دنبال کن را به خوبی درک نمی کنید، حتی با خواندن یک کتاب درباره دنبال کردن هدف هم نمیتوانیم به درستی آن جمله را درک کنیم. حرف هایمان پر از چنین جملات درک نشدست…

نمیدانم گله‌ی من از چیست، فکر میکنم علت تایپ های پشت سر هم من ناتوانی در مهدی بودن است، فکر میکنم توانایی خودم بودن را ندارم، فکر میکنم دیگران به جای من فکر و زندگی می کنند… امان از این رسانه ها، امان از اعتبار و تایید اجتمایی، امان از این جملات درک نشده‌ای که مینویسم.

گاهی مرزها مشخص نیست، شاید شخص یا اشخاص دیگری درحال نوشتن این متن هستن نه مهدی ! شاید نیاز باشد بپرسم که اصلا مهدیی وجود دارد؟تلاش میکنم خودم باشم، تلاش می کنم مهدی باشم. تلاش میکنم نقاب هایم را بردارم، کاش بتوانم بیشتر در خلوت خودم باشم و بدانم که مهدی چه میخواهد…

دسته‌ها: ارور ۴۰۴

مهدی درویشی

مهدی درویشی هستم !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *