• پی نوشت: متن زیر قسمتی از اندیشه های من پیرامون کتاب و کتاب خوانی است و میتواند به شما کمک کند تا از خواندن یک کتاب لذت بیشتری ببرید و شاید درصدی شما را کتاب خوان تر کند 🙂

 

  • من از کتاب خواندن واقعا لذت میبرم، جدا از فاز علاقه‌ای که به پر کردن کتاب ها در قفسه دارم اما واقعا به خواندنشان علاقه دارم، شاید بیش از نصف کتاب های کتاب خانه ام نخوانده باشد اما باز هم کتاب های جدیدی میخرم، منطق کتاب خریدنم در کنار این همه کتاب نخوانده هم جالب است «میدانم تا زمانی که زنده هستم باید این کتاب را بخوانم حتی اگر فعلا وقتش را نداشته باشم بازمه سود کردم با این روال قرار است قیمت کاغذ بیشتر شود» یا اگر بخواهم از نظر مالی دلیل منطقی بیارم «اگه من الان این کتاب رو نخرم و نخونم ضرری که چند سال بعد به من میرسونه چند برابر پولی که امروز بابت خرید این کتاب میپردازم هست (فارغ از موضوع کتاب)» در هر حال نسبت کتاب های نخوانده به کتاب های خوانده ام بیشتر است و اگر دلیل بخواهید به ازای هر کتاب در طبقه میتوانم توضیحاتش را بدهم که خودش حاصل چندین ساعت صحبت میشود که امیدوارم روزی فردی پیدا شود که آنقدر حوصله اش ـ نه صرفا وقت ـ را داشته باشد که به آن ها گوش دهد…
  • یکی از مسائلی که خواندن کتاب را تا چندین برابر برای من جذاب می کند دید کتاب خوانی است. ما میتوانیم دیدهای متفاوتی در مورد کتاب خوانی داشته باشیم، میتوانیم کتاب را اینطور ببینیم «مجموعه‌ای از علم ها و مطالب مکتوب شده» یا دید بهتر «حاصل چند سال مطالعه و تجربیات یک شخص در یک جزوه ی چند صفحه‌ای» اما دو دیدی که من بشدت از آن ها لذت میبرم کمی عجیب اما منطقی هستند

    فرض کنید شما دارید کتاب جهان در پوست گردو را می خوانید ـ هنوز از مترجمش متنفرم ـ در حقیقت شما دارید بطور کاملا مستقیم و بدون هیچ واسطه‌ای با هزینه بسیار کم و بصورت خصوصی چندین ساعت از استیون هاوکینز بزرگ مشاوره میگیرید یا صحبت می کنید! چه چیزی از این بهتر؟ یا مثلا کتابی که عاشق چنین تصویر سازی از آن هستم کتاب زندگی ۳٫۰ از مکس تگمارک است، مکس تگمارک استاد دانشگاه استنفورد است و من اگر بخواهم با او ملاقات کنم و جلسه‌ای داشته باشم نیاز هست چندین سال در کنار خفن ترین های ایران درس بخوانم و بعد شاید بتوانم بورس شوم و وقتی بورس شده ام درسی با جناب تگمارک بردارم و در چند دقیقه‌ی آخر کتاب بخواهم چند دقیقه راجب هوش مصنوعی از آن بپرسم و با عجله پاسخ دهد.. یا مثلا کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستمِ تینا سیلیگ ـ از افتخارات من خواندن این کتاب در ۱۹ سالگی است 🙂 ـ هم چنین است او چندین سال وقت گذاشته نوروساینس خوانده و کسب و کار مطالعه کرده و خلاقیت را دنبال کرده، آنوقت من با پلن ویژه ۵۰ درصد تخفیف در غرفه‌ای قبل از ورودی ایستگاه مترو صادقیه آن را تهیه کردم و چند ساعت راجب خلاقیت، کسب و کار و شکست یا موفقیت ازش مشاوره گرفتم، حتی نوشتن این متن هم باعث خوشحالی و حس برنده بودن را بهم میدهد.

  • دید عجیب دیگری که دوستش دارم نشستن سر کلاس های اساتید برتر جهان هست، اگر کتاب از صفر به یک پیتر ثیل را بخوانید ـ باید اعتراف کنم تا دو فصل اول کتاب دید خوبی بهش نداشتم، علت؟ واضح است زندگینامه ایلان ماسک را باید بخوانید ـ متوجه میشوید که مبنای نگارش این کتاب به کلاس درس «شرکت های نوپا» برمیگردد که در سال ۲۰۱۲ در دانشگاه استنفورد تدریس میکرده و مطالب این کلاس که بصورت جزوه و یاداشت در سطح دانشکده انتشار یافته توسط یک دانشجو به نام بلیک مسترز به طور کامل جمع آوری شده و به کتاب تبدیل شده! اینجاست که دوباره حس برنده بودن بهم دست میدهد، من با هزینه بسیار کم سر کلاس درسی که عاشقش هستم که توسط یکی از بهترین های جهان تدریس میشود نشستم. حس برنده بودن چندین برابر میشود دیگر نیاز نیست چندین سال در شریفکده درس کسب و کار بخوانم تا بتوانم ساعاتی در کلاس ثیل در استنفورد بشیم که احتمالا امکان پذیریش تا حد بسیار زیادی کم است. یا دوباره بر میگردیم به کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم محتوای این کتاب هم در اصل آموزه ها و تمرین هاییست که خانم سیلیگ در کلاس هایش مطرح می کند! باز هم بگویید زندگی زیبا نیست و بلا بلا

 

  • گاهی حتی اسم کتاب ها هم چنان به کمکم می آیند که فکر می کنم اگر این کتاب را بخوانم چه اتفاقی برای من می افتد؟ مثلا کتاب ذهن کامل نو دنیل پینک را در حد سرفصل ها دیده بودم ـ الان خواندم ـ یادم می آید در بحثی وقتی بحث این بود که من دیر میخوابم و یکی از عوامل موفقیت زود بلند شدن است ـ کاش آن فرد میدانست این جمله توهینی به صنعت برنامه نویسان است ـ و من آن را ندارم حرفش را قبول دارم اما من پیشرو بودن را فراتر از ادای موفقیت در آوردن و خود موفقیت میدانم این پیشرو بودن به چه معناست کمی طولانیست اما یک جای جمله گفته بودم بیدار شدن سر صبح بی فایدست وقتی ندونی صبحت رو با چه چیزی و چطور شروع کنی، ترجیح میدم هر زمانی تونستم بیدار بشم تا اینکه ۵ صبح بیدار بشم و نمیدونم چرا ! و وسطای حرف گفته بودن ما نیاز به یک ذهن کامل نو داریم و شروع به توضیح دادنش کردم در صورتی که حتی نمیدانستم ذهن کامل نو به چه معناست.. یا قوی سیاه نیکلاس طالب بزرگ که همه از آن نوشتند ـ هنوز نخواندم جز پادکست علی بندری عزیز ـ از اسم این کتاب هم کلی استفاده کردم که آخریش برمیگردد به امتحان چند وقت پیش. استاد گفته بود از تمرینات سوال میدهد اما من دقیقا یادم نبود که چه چیزی گفته و وقتی همه میگفتن که استاد قراره از تمرینات سوال بده در کنارش وقتی هم برای جزوه گذاشتم و نتیجه چی شد؟‌ اکثر بچه های کلاس دچار پدیده قوی سیاه شدن و حالا بیا وسط فحش دادنشان به استاد قضیه قوی سیاه را تشریح کن 🙂 عنوان های بیشتری هم هستند که نوشتن توضیحاتش طولانیست «بنویس تا اتفاق بیوفتد» «انسان روح است نه جسد»‌ «سوالت را تغییر بده تا زندگیت تغییر کند»‌ «گاو بنفش» این اسامی میتوانند به ما کمک کنند چه برسد به مطالبشان!

 

  • اگر کسی ازم بپرسد که دوست داری خانه آینده ات چه شکلی باشد یا چه اندازه ای یا کجا باشد؟ برنامه خاصی ندارم اما همیشه میدانم که امیدوارم اونقدر جا داشته باشم که یکی از اتاقش را کتاب خانه کنم، امیدوارم با کوباندن این انگشت ها بر روی کیبورد و تبدیل این حرف ها به کد بتوانم چنین رویای یا فانتزیم را محقق کنم.
دسته‌ها: برگه های کاغذی

مهدی درویشی

مهدی درویشی هستم !

2 دیدگاه

شهلا صفائی · ۹۸/۰۴/۲۶ در ۱۱:۳۰ ب.ظ

من‌ هم‌ با کتاب‌هام زندگی میکنم مهدی. و با خوندن هرکدومش یه زندگی متفاوت رو ماجراجویانه تجربه می‌کنم. من‌مدام‌در سفرم ‌و‌ دوبار در طول زندگیم هربار با صدها کتاب خداحافظی کردم ‌ولی بازهم‌ رویای یه کتابخونه بزرگ‌رو دارم که ‌به زودی برآورده‌ش می‌کنم. من‌ با خوندن کتاب مثل شما، بهترین‌ دوستان و معلم‌ها رو کنار خودم دارم. ولی هربار به دوستان و معلم‌های قدیمیم سر میزنم و دوباره به حرفاشون گوش میدم. اینجوریه که کمتر کتاب نخونده‌ای دارم و برخی کتاب‌ها رو بارها خوندم:)

رامین · ۹۸/۰۶/۰۲ در ۱۰:۴۳ ب.ظ

سلام جالب بود و استفاده کردم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *