متن زیر صرفا تجربه شخصی در باب خود کم بینی میباشد.

متاسفانه در دنیای ما معیار سنجش یک فرد شایسته و ارزش آن از طریق قد و هیکل، مدارک دانشگاهی (جایگاه آکادمیک)، یا شاید حتی نوع پوشش یا نوع اصطلاح موی سر باشه ! (دیدم که میگم)
اما اگه بهتر ببینیم متوجه میشیم چیزی مهم تر از معیار های بالا به نام، اندازه تفکر وجود داره.

متنی تقریبا طولانی در پیش روتونه اما بصورت داستان و خاطره نوشته شده مطمئنن از خوندنش خسته نمیشین !
در این مطلب میخوایم بپردازیم به یکی از موانع داشتن اندیشه ی بزرگ و عامل نرسیدن به جایگاه اصلیمون.

پس معطل چی هستین !
پس معطل چی هستین !

بزرگترین ضعف من چیست ؟

تا حالا از خودتون پرسیدین بزرگترین ضعفتون چیه؟ من یکی از بزرگترین ضعف های خودم رو کامل گرایی میدونستم، همینطور منفی نگری، انتقادپذیر نبودن، ندونستن یادگیری به عنوان یک مهارت ! و کلی چیز های دیگه.
اما ضعف دیگه ای که امروز از دکتر دیوید جی. شوارتز یاد گرفتم رو میخوایم با هم بررسی کنیم.
ضعفی به نام خود کم بینی !

ضعفِ خود کم بینی

خیلی کوتاه خود کم بینی یعنی دست کم گرفتن خودمان، خودمان برای خودمان ارزش قائل نشویم و دیگران رو از خودمان بالاتر و برتر ببینیم !
همینطور که بالا گفتیم ضعفِ خود کم بینی یکی از موانع داشتن اندیشه ی بزرگ است.

بزارین با چند مثال (سناریو) از زندگی خودم به عمق فاجعه پی ببریم.

این صرفا یک جمله موفقیت نیست شما واقعا از اونچه که فکر میکنین توانمند ترین!
این صرفا یک جمله موفقیت نیست شما واقعا از اونچه که فکر میکنین توانمند ترین!

سناریوی اول

من سال دوم دبیرستان جزو شاگردان رده پایین (زیر حد میانی از نظر نمره) قرار داشتم، اما سال سوم جزو برترین ها نه، برترین شدم !
بین کل دانش آموزان رشته کامپیوتر من برای المپیاد علمی و عملی انتخاب شده بودم.
وقتی رقیب های خودم رو میدیدم وحشت میکردم ! من کجا و اون ها کجا… واقعا هم همینطور بود (از نظر اختلاف نمره)، هیچ شانسی برای پیروزی در این چالش بزرگ نمیدیدم، اما اتفاقی که افتاد نه تنها در مدرسه بلکه در کل شهر تنها فرد پیروز من بودم.. عجیبه ولی چیزی بود که حتی با داشتن حس خود کم بینی اتفاق افتاد! البته تلاش هم بی تاثیر نبود.

با اینکه تنها بازمانده نبرد بودم اما بازم ضعف همراهم بود رقیبان قوی تر شدن ولی تلاشم رو میکردم، مبارزه ای شدید بین خود کم بینی و تلاش شکل گرفت خودکم بینی چندین برابر تشدید شد اما تلاش کم و پیش زنده بود! وقت نبرد با ۱۲ هم استانی بود..

خود کم بینی یکی از موانع بزرگ تلاش است !

به محل آزمون رسیدیم نزدیک بهار بود هوای گرمی حاکم بود سعی میکردم از بچه های دیگه فاصله بگیرم، نه بخاطر ارتباط ضعیفم بلکه بخاطر خاص بودن آنها و عادی بودن من، حس میکردم اشتباه بودم!

پشت سیستم ها نشستیم، باید کد مینوشتیم ! برنامه نویسی درس لذت بخش و نقطه قوت من بود و استرس چندانی نداشتم، ترجیح میدادم بجای خود کم بینی مثل همه استرس میداشتم اون لحظه.

اولین تموم کننده من بودم یادم نیست اولین نفر بودم خارج شدم یا دومین نفر (سرعت عمل هم امتیاز محسوب میشد)، بخاطر زود تموم کردنم محکوم به انتظار ۳،۴ ساعته برای بقیه شدم بعد آزمون ارتباطم بهتر شده بود چند سوال پرسیدم و دیدم تفاوت چندانی هم ندارم باهاشون.

خب سعی میکنم کوتاه کنم
چند هفته بعد: زنگ تفریح بود بچه ها گفته بودن کجایی؟ مدیر دنبالته، احساس بازداشتی هارو داشتم بی حوصله رفتم دفتر با روی خوش ازم استقبال شد و خبر راهیابی به مرحله کشوری رو دادن !

با تمام شوق و ذوقم باز هم نبردی در سطح کشور در پیش بود. خب ایندفعه مبارزه ی تلاش و خود کم بینی تبدیل به یک جنگ شده بود خود کم بینی به تنهایی وارد میدان نشد، کامل گرایی، سردرگمی در کمال تعجب نا امیدی رو هم همراه خودش آورد.
طبیعتا نتیجه مشخصه تلاش شکست خورد و منم همینجا شکست خوردم..

خود کم بینی موفقیت ۹۹% رو به شکست میرسونه !

نتیجه این شکست فقط المپیاد نبود.. نتیجه کنکور چند ماه بعد هم بود.
نتیجه اون پیروزی هم فقط یک لوح تقدیر نبود.. دگرگون شدن من هم بود.

سناریوی دوم

دانشگاه شروع شده بود اکثر بچه هارو از دبیرستان میشناختم، خودکم بینی تقریبا تو این چند مدت محو شده بود، درصد زیادش بخاطر المپیاد و معدل سال سومم بود و همینطور مهارتم تو رشتم. اینم تو پرانتز بگم همه زیادخون (خرخون) صدام میکردن، دیگه کسی رو نسبت به خودم بالاتر نمیدیدم میشه گفت من از همشون بالاتر بودم ! بحث خودشیفتگی نیست ولی اینطور فکر میکردم و میکردن البته از لحاظ درس.

تا امتحانات میان ترم عملکردم تقریبا عالی بود، چیز هایی پیش اومد که نه تنها از درس بلکه از زندگی دور شدم، معدل خیلی هاشون از من بیشتر شده بود ولی یه نمره برام اهمیتی نداشت، من هنوز خیلی چیزا داشتم که اون ها نداشتن و همینطور بلعکس، من تفکر کردن و نوع نگرش رو داشتم و بهش افتخار میکردم و میکنم (خودشیفه خودتونین:)) نتیجه پیروزی و شکست سناریوی اول رو داشتم و از همه مهم ترخود کم بینی رو کشته بودم !

وقت آشتی با زندگی بود طی یک فرآیندی یکی از اهدافم رو معدل الف شدن در نظر گرفته بودم و خب برای جبران معدل ترم اول راه سختی در پیش داشتم. اما خودکم بینی رو نداشتم و به راحتی و همونطور که انتظار میرفت ۵ نمره افزایش معدل داشتم و الان که ترم آخرم تقریبا میتونم بگم به هدفم رسیدم 🙂

سناریوی سوم

به بهترین نحو کاردانی رو پشت سر گذاشتم و کنکور کارشناسی رو در پیش دارم باز هم رقیبانی در سطح کشور! تو این مدت با خیلی از هم رشته ای های خودم حرف زدم، از رتبه های آخر تا رتبه های برتر و تک رقمی کنکور.

این دفعه حس خود کم بینی معکوس شد، در بعضی از جنبه ها من حتی بهتر هم بودم! الان خودم رو میشناسم، بقیه رو هم همینطور، همه یکی هستن مثل من منم یکی مثل همه، یکی پر تلاش تر و یکی کم تلاش تر از من، یکی مارشمالو خور و یکی مقاومت کننده در مقابل مارشمالو !

و تکمیل سناریوی سوم موکول میشود به بعد از تابستان ۹۷ و یا دیرتر…

خود کم بین نباش ! بله یو آر :)))

خود کم بین نباش ! بله یو آر :)))


سخن پایانی

خود کم بینی در جنبه ها و جایگاه های مختلف زندگی ممکنه سراغمون بیاد مثال هایی که من زدم از درس بود، شاید در محیط کار، در زندگی و یا حتی در جامعه دچار این مشکل بشیم.. خود کم بینی باعث میشه با خواسته هاتون نرسید و همیشه از رسیدن بترسین !
برای رفع این ضعف کافیه در موقعیتی که هستین به بهترین خودتون برسین و قرار نیست فرد موفق تر از خودمون رو شکست بدیم کافیه شخص دیروزی خودمون رو شکست بدیم.
و قرارم نیست همیشه تو بهترین حالت بمونین گاهی شاید نیاز به معمولی بودن داشته باشیم !

بزرگترین رقیب من شخص دیروز من است.

و وقتی موفق به انجام این کار نشدین و به توانایی خودتون شک دارین از خودتون یک بپرسین:
تمام توانتون رو برای بهتر کردن انجام دادیم یا نه… ؟!
امیدوارم بهترین خودتون باشین !

پی نوشت: این مطلب صرفا تجربه شخصی بوده.
پی نوشت: مطمئنن خود کم بینی با اعتماد به نفس، عزت نفس، درون گرایی، خجالتی بودن، منفی نگری، کامل گرایی و خیلی از عوامل دیگه مرتبطه و امیدوارم برین دنبالشون تا بتونین دنیارو جای بهتری برای زندگی کنین 🙂

 

نوشته های فروردین من:

کوله پشتی ۹۷

دنیایی به نام “مجازی”!

کارخانه تفکر: آقای سفید و آقای سیاه

نقدی بر عشق: انیمیشن فروزن (Frozen)


مهدی درویشی

مهدی درویشی هستم !

8 دیدگاه

آتنا · ۹۷/۰۳/۱۸ در ۱۱:۴۳ ب.ظ

سلام
مطلب خیلی خوبی بود. واقعا درسته. منم وقتی به خودم نگاه می کنم یه جاهایی خود کم بینی دارم و جالب اینجاست که جاهایی خودکم بینی دارم که اتفاقا خیلی هم قوی هستم. یه پارادوکس عجیبی درونمه. ترکیب خودکم بینی و قدر خود را دانستن. شاید این که به این نتیجه رسیدم که هر جا آدم دچار خودشیفتگی میشه دیگه پیشرفت نمیکنه این حالت رو در من به وجود آورده. نمیدونم…

    مهدی درویشی · ۹۷/۰۳/۲۰ در ۶:۵۶ ب.ظ

    سلام
    ما انسان ها توانمندتر از اونچه که فکر میکنیم هستیم خود کم بینی تمام اعتماد به نفس و حتی عزت نفس رو از آدم میگیره !
    خودشیفتگی اگر کنترل شده باشه چیز بدی نیست بنظرم، خودشیفتگی رو میتونیم عزت نفس معنا کنیم “من ارزشمندم و همه دنیا ارزشمندن حق داریم بهتر باشیم”
    اصل کشتن خودکم بینی میتونه تقویت عزت نفس به تعبیری خودشیفتگی باشه
    شاید نامگذاری خودشیفتگی برای تحسین خودمون اشتباه باشه وقتی لیاقتش رو داریم چرا دریغ کنیم ؟ : )
    تا برای خودمون احترام قائل نشیم کسی هم برای ما نمیشه.

    پی نوشت: منم وقتی داشتم این متن رو مینوشتم فکر میکردم چقدر خودشیفتم و از خودم تعریف میکنم و نمیخواستم انتشارش بدم ولی چیزایی که نوشتنم واقعا کارهایی بود که من انجام دادم، خودشیفتگی میتونه اغراق تو اون کار باشه و منم اغراق نکردم پس از خودم پرسیدم چرا انتشارش ندم؟

    ممنون از وقتی که برای خوندن و نوشتن نظرتون گذاشتین دید بهتری به منم داد : ))

آتنا · ۹۷/۰۳/۱۸ در ۱۱:۴۵ ب.ظ

ولی با بحث کمال گرایی و ایده آل نگری واقعا موافقم. خیلی جاها ریشه خودکم بینی اون کمال خواهیه و لاغیر…

    مهدی درویشی · ۹۷/۰۳/۲۰ در ۷:۰۳ ب.ظ

    دقیقا منم باهاتون هم عقیدم چون خودم یه کامل گرام و وقتی همه تاییدم میکنن خودم، خودم رو تایید نمیکنم 🙂

علیرضا لطیفی · ۹۷/۰۵/۲۵ در ۵:۰۰ ب.ظ

سلام مهدی عزیز ، من هم مثل شما ایده آل گرا هستم و از این رو متاسفانه خیلی از کارهایی که واقعا خوب بودم درشون رو به نتیجه نرسوندم . کاملا موافقم با حرفات ، خودکم بینی مانع تلاش می شه . در مقابل آدمهایی مثل ما خودشیفته ها و شوآفر ها قرار دارن که به نظرم بیشتر از ما به خودشون و بقیه ظلم میکنن :)) بنظرم میانه روی بهترین انتخاب هستش . به امید روزهای بهتر .

    مهدی درویشی · ۹۷/۰۵/۲۶ در ۱:۱۴ ق.ظ

    سلام علیرضا جان، تقریبا ۱۰۰% ما آدم ها ایده آل گرا یا کمال گرا و بیشتر کامل گرا هستیم ! جامعه و نظام آموزشی انسان های کامل گرایی در حال تربیت کردنه و ماهم ناخواسته و ناآگاهانه بسمتش میریم..
    ما خیلی توانمندیم و بعضی وقتا خود کم بینی رو سپر (بهونه ای) برای اهمال کاریمون قرار میدیم ! و این یه حقیقته که واقعا از وقتی فهمیدم اوضاعم خیلی بهتر شده.
    دقیقا همینطوره هر دو طرف داریم ظلم میکنیم.. ای کاش آگاه تر بشیم و بتونیم خودمون رو رها کنیم.
    ممنون از وقتی که برای خوندن گذاشتی و نظر قشنگت که باعث شد همه چی دوباره برام مرور بشه 🙂
    به امید ساخت روزای بهتر..

مطمئنی نمیشه؟ بشین و تماشا کن ! | روزنوشته های مهدی درویشی · ۹۷/۰۳/۲۳ در ۷:۳۶ ب.ظ

[…] هارو با مدیر گروه مطرح کردم و گفت پیگیری میکنم اولین درخواستم برگزاری سمینار بود ! تا جایی که یادمه تمام سمینار های […]

یه فرقی کن ! | در باب متفاوت بودن | خاطره دانشگاه | مهدی درویشی · ۹۷/۰۳/۲۸ در ۱۱:۱۰ ب.ظ

[…] نفس گذاشتن سمینار رو بهم داده بود اون کلاس باعث شد تا خود کم بینی ارائه دادنم به طور کامل تر محو بشه اون کلاس هر هفته کلی […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *