پارت اول

آسمان در این شب های پاییزی تاریک تر از هر روز دیگریست، گاهی وقت ها احساس میکنم حکمرانی ماه بر آسمان به پایان یافته، تاریکی تمامش را از آن خود کرده، دیگر مثل قبل نیست.

دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست و فرار از تمام این تاریکی ها با یک اراده و انگیزه امکان پذیر نیست. نمیدانم شاید باید تاریکی را بپذیرم شاید تاریکی بخشی از من است و شاید.

کاش مثل دفعات قبل احساس میکردم در چاهی گم شدم و به دنبال مسیرم، اما این بار انگار در چاهی در حال سقوطم چاهی که انتها ندارد هر چقدر هم سقوط میکنم به انتها نمیرسم، به جایی بند نمیشوم تا بدانم مشکل چیست.

کسی در این اعماق چاه نیست که دستی بیارد، دستی هم باشد سقوط متوقف نمیشود، خودم هم نیستم، کسی هم نیست، انتهایی هم نیست، چیزی جز تاریکی و سقوط نیست.

نمیدانم، تنها چیزی هست که میدانم…

پارت دوم

پاییز و تاریکی، شاید این موقت باشد، آسمان تاریک است اما ستاره‌گان وفاداری خود را ثابت کردند
چرا باید همه چی مثل قبل باشد؟ چقدر میتواند همه چی مثل قبل باشد؟ اراده و انگیزه؟ شاید مشکل از امید باشد

شاید تاریکی تنها بخش موقتی از من باشد، شاید این چاه تنها تصور من باشد و شاید در انتها نشسته ام و تصور سقوط میکنم، چیزی جز تاریکی و سقوط را نخواستم.

نمیدانم، تنها چیزی که میدانم این است اینطور نمیمانم…

 

دسته‌ها: تاریکی

مهدی درویشی

مهدی درویشی هستم !

2 دیدگاه

صبا · ۹۷/۰۹/۲۲ در ۱۱:۳۲ ب.ظ

سلام مهدی .امکان نداره که دچار تاریکی نشیم ولی حقیقتن تنها نکته ی مهم اینه که ستاره ها وفادارن و اوضاع اینجوری نمیمونه.خودم روزای سختی رو گذروندم این اواخر و همین الانش هم همه چی باب میلم نیست کلی استرس دارم واسه کارایی که بهم تحمیل شده اما دائمن یکسان نباشد حال دوران،غم مخور

    مهدی درویشی · ۹۷/۰۹/۲۵ در ۳:۵۸ ق.ظ

    سلام رفیق، چطوری؟ خوشحالم که میخونی و نظر میدی.
    اینطوری میتونم چیزهایی که کمتر توی نوشته ها نوشته میشن رو بنویسم

    درسته، شاید تاریکی یک فصل توی خودمون باشه، یچیز شبیه معادل پاییز برای زندگی :))
    کلا بدون این چیزها زندگی یکنواخت میشه، این نوشته هایی که میبینی چیزهایی هست که وقتی نمیخوام تسلیم بشم مینویسم توی دسته‌ی “تاریکی” مینویسم اما متن های ساختگی که فقط برای نوشتن باشن نیستن، فکر میکنم جزو واقعی ترین متن هایی که نوشته میشن باشن.

    امیدوارم به تمام کارات برسی و حتما همینطور میشه، منم در تلاشم برای مقابله از سقوط.
    شاید نیاز به کمی سقوط برای پیدا کردن نقطه ایستادنم دارم.

    شعر آخریت منو یاد این طرح (yon.ir/BjNED) انداخت و این طرح منو یاد چیزهای دیگه و چیزهای دیگه یاد چیزهای دیگه و همینطور یک چرخه‌ی نسبتا نامحدود.
    اینو تابستون پارسال ساخته بودم، شاید الان وقت جدی تر گرفتنش باشه، ممنونم ازت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *