چاله ها چیکار می کنن؟

هر کار، مهارت و تخصص جدیدی که شروع می کنیم در ابتدا لذت بخشه بعد از مدتی آن کار سخت و سخت تر میشه و این جا زمانیه که رها کردن کار راحت تر از ادامه دادن اونه.

در واقع حرف بالا میتونه ناهمواری و پیچ و خم جاده موفقیت را به تصویر بکشه اما بیاین این حرف کلیشه ای را کنار بزاریم

ست گودین در کتابی به نام شیب این نقطه از کار که رها کردنش راحت تر از ادامه دادنشه رو میگه شیب، و این شیب از نظر من پیچ و خم جاده موفقیت نیست بلکه یک چاله بزرگ دقیقا وسط اون جاده‌یِ پرطرفدار خلوته.

شیب - ست گادین

شیب در کتاب ست گودین

با چاله ها چیکار میشه کرد؟

سه راه داریم برای مقابله با این چاله‌ی وسط جاده:

اول، شجاعانه ترین حالت اینه که تحمل کنیم و از وسط اون چاله بپریم یا رد بشیم و تا آخرش بریم و به نقطه ای که میخوایم برسیم.

دوم، عاقلانه ترین کار این است که حتی زحمت شروع یادگیری آن کسب و کار یا مهارت جدید را به خود ندیم چون به احتمال زیاد نمیتونیم از اون چاله بپریم یا رد بشیم و میوفتیم داخلش.

سوم، احمقانه ترین کار اینه که آن کار را شروع کنیم و از همه توان خود استفاده کنیم، وقت و هزینه زیادی بزاریم و وقتی به چاله رسیدیم برگردیم !

مردم با چاله ها چیکار می کنن؟

افراد کمی حالت اول را انتخاب می کنن و به بهترین افراد در جهان تبدیل میشن و دمشون گرم. افراد آگاه روش عاقلانه را انتخاب می کنن، وقت و انرژیشون را برای کارها و مهارت های دیگه ای که واقعا برایشون مهمه (و شاید نباشه) نگه می دارن و دم اونا هم گرم.

هر دو حالت اول خوب هستن و اگر میخواین در زمان و انرژی خود صرفه جویی کنین، تنها از انتخاب آخری دوری کنین انتخابی که بیشتر افراد انجام می میدن، کاری رو شروع می کنن و بیشترین تلاششونم هم می کنن اما قبل از رسیدن به نتیجه مورد نظر اون را رها می کنن یا به عبارتی دیگه وقتی به چاله میرسن برمیگردن، یا حتی وسط چاله میرن و پا پس میکشن.

با چاله ها چیکار کنیم؟

میدونین این چاله چیز بدی نیست، اتفاقا چیزی هست که باید وجود داشته باشه خط و استانداردی هست بین افراد پرتلاش و کم تلاش، افراد جدی و غیرجدی، گاها حتی افراد موفق و ناموفق (در نظر بگیریم که تعریف موفقیت نسبی هست) !

ما نمیتونیم از دور چاله ها رو ببینیم اما قابل حدس هستن روشی که من برای دیدن چاله ها به کار می برم مراجعه به افراد منفی نگر (باز بگین افراد منفی نگر بدن :)) یا با تجربه اون حوزه، مهارت یا تخصصه و از آن اونا میخوام که مشکلات و سختی ها و چاله های بزرگ و کوچیک اون مسیر رو بهم بگن.

بهتر از دو گزینه بالا افرادی هستند که رفتن دم چاله و برگشتن اما متاسفانه دسترسی و پیدا کردن اون ها شاید کمی سخت باشه.

شاید حرف های اون منفی نگره و تو چاله افتاده دور از انتظار ما باشه اما باید بدونیم که این چاله های دوست داشتنی مشکل نیستن بلکه یک تست و چالش تعیین صلاحیت برای در اون حوزه و مهارت هستن.

شیب - ست گادین

چاله – مهدی درویشی :))

با چاله ها چیکار می کنین؟

بیاین فکر کنیم که چند بار تا دم چاله رفتیم یا حتی وسط چاله رفتیم و برگشتیم این به معنای بازنده بودن نیست البته که کلی هم تجربه بدست میاریم اما تبدیل به بهترین نمی‌شیم و کلی وقت تلف شده بابتش میدیم. البته شاید بعضی وقت ها هم نیاز باشه برگردیم !

اگه وسط کاری جدید، پروژه، یادگیری مهارتی جدید یا حتی کسب و کار هستن و احساس می کنین به چاله رسیدین خوشحال باشین که الان اون رو میشناسین و میتونین بیشتر بشناسینش، منم قبلا نمیشناختم و خیلی زیاد تو این چاله ها افتادم و پا پس کشیدم اما الان اونارو میشناسم و آماده هستم پس بیاین بریم به جنگ چاله هایِ دوست داشتنی 🙂

 

پی نوشت: این کتاب نود صفحه ای رو میتونین به عنوان یک وعده غذایی صرف کنید.


مهدی درویشی

مهدی درویشی هستم !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *