توسعه فردی

یک لوزر به تمام معنا ؟

میدانید یک انسان سخت میتواند بازنده باشد. بازنده بودن برای من سخت تر از برنده شدن اتفاق میوفتد‌‌ تفکر فازی میتواند برنده یا بازنده بودن را بسازد‌ میتوان آن دو را دامنه ای در نظر گرفت و بجای دو مفهوم بازنده یا برنده مابین این دو صدها و یا هزاران بیشتر بخوانید...

توسط مهدی درویشی، قبل
نوشته هایی از دل

ای مردمان ما قاتلیم.. قاتلان خاموش !

بعد از چک کردن اینستاگرام کمی ناامیدانه توی حیاط نشستم، نمیدونستم به چی و به کی و چطور و اصلا چرا باید فکر کنم. بوته‌ی گل توی حیاط توجهمو به خودش جلب کرد چند وقتیه در حال خشک شدنه لا به لای تمام گل های خشکیده یه گل خوشگل روییده بیشتر بخوانید...

توسط مهدی درویشی، قبل
نوشته هایی از دل

نامه ای برای نارنجی جان.

سلام نارنجی جان، من مهدی هستم. وقتی اومدی یادم اومد چقدر دوست دارم برگردم به دوران مدرسه و انشا بنویسم قول میدم دیگر انشائم رو به خواهرم ندم، اصلا قول میدم نمره مهم نباشه، قول میدم مسخره و عجیب ترین انشا هارو بنویسم..کاش دانشگاهم انشا داشت. کاش توانایی برگزاری یک بیشتر بخوانید...

توسط مهدی درویشی، قبل
نوشته هایی از دل

یک ۱۹ ساله ی خوشحال :)

۱۸ سالگی برای من هر چند که زود گذشت اما طولانی تر از یک سال بود. ۱۸ سالگی سرتاسر تجربیات و کارهای جدید برای من بود. امروز پنجمین روز از پنجمین ماه سال نود و هفت، هیجده سال من تمام و وارد نوزدهمین سال زندگانیم در این دنیای زیبا میشوم. بیشتر بخوانید...

توسط مهدی درویشی، قبل
تاریکی

امید در تاریکی

تاریکی. از واقعی ترین چهره های تاریکی عدم حضور نور نیست، بلکه عدم اعتقاد ما به بازگشت نوره. نور در تاریکی مثل امید در ناامیدیست. ما زمانی در تاریکی مطلق زندانی میشویم که اجازه وارد شدن امید را ندهیم.. یک امید و روشنایی میتواند یک فرصت کوچک باشد، میتواند یک بیشتر بخوانید...

توسط مهدی درویشی، قبل
نوشته هایی از دل

به بهانه غیبت.

صرفا کمی درد و دل برای مرتب کردن ذهن، اگه وقت خوندن ندارین چیزی رو از دست نمیدین 🙂 بعد اولین بار نوشتن با خودم قرار گذاشتم که هر هفته یک پست و هر ماه چهار پست بنویسم تقریبا توی تمام ماه ها موفق بودم همینطور که پیش میرفتم هر ماه کار بیشتر و بیشتر میشد.. بیشتر بخوانید...

توسط مهدی درویشی، قبل
یاداشت هایی از دانشگاه

انگیزه: مشاور، شرکت هرمی، کنکور، من

آخرین امتحان دوره کاردانیم بود بعد از تموم کردن امتحان منتظر موندم تا بچه هارو ببینم شاید این آخرین دیدار و شاید آخرین دیدار برای طولانی مدت بود. با چندتا از بچه های تهران در حال وداع بودیم که پرسید کنکور رو چیکار کنم ! شروع کردم به صحبت ” بیشتر بخوانید...

توسط مهدی درویشی، قبل
تاریکی

تاریکی مطلق

گاهی هیچ چیز مشخص نیست در تاریکی مطلق گم شده ای، احساس خفگی داری و به سختی نفس میکشی، دلت میخواهد رها باشی هر چقدر تلاش میکنی باز هم در آن تاریکی لعنتی غرقی نمیدانی آیندت چیست و چه میخواهی، میترسی. کم می آوری.. آسیب میبینی! اما میدانی باید امید بیشتر بخوانید...

توسط مهدی درویشی، قبل
توسعه فردی

یه فرقی کن !

صرفا ثبت یه خاطره خوب برای مرور در آینده.   متفاوت باش امروز اولین امتحان پایانی ترم آخرم رو داشتم که البته فقط تحویل پروژه بود درس چندرسانه، درس مورد علاقه من بود و بجای استاد هر هفته تعدادی از بچه ها ارائه/تدریس میکردند. این کلاس یکی از بهترین کلاس بیشتر بخوانید...

توسط مهدی درویشی، قبل
برگه های کاغذی

لطفا شتر نباشیم !

کیمیاگر هم جزو کتاب هایی بود که مدت زیادی دلم میخواست بخونم، براساس تکلیفی داوطلبانه صوتش که به گفتار دلنشین محسن نامجو بوده به دستم رسید و سریع شروع به گوش دادنش در وقت های پِرتم کردم. در هر قسمت جملات فوقِ زیبایی وجود داشت که میشد ساعت ها بهش فکر کرد، و بیشتر بخوانید...

توسط مهدی درویشی، قبل