من همچنان زنده‌ام.

حدود یک هفته‌ای هست که نت قطع شده و همچنان قطع هست و برخلاف عموم این موضوع برای کوتاه مدت باعث خوشحالی من شده. از وقتی کدنویسی اندروید رو شروع کردم دور بودن از نت بی معنی و یک نوع رویای دست نیافتنی شده و انگار هیچوقت نمیشد مثل قبل ادامه مطلب…

گزارش نیم سال اول سال نود و هشت

گزارش نیمسال اول سال نود و هشت

نظام آموزشی سیستم جالبی دارد، به فرض میان ترم نوعی امتحان از چیزهایی جدیدی که یاد گرفته‌ایم است اما متاسفانه بطور کاملا دقیق بر روی نتیجه تاکید دارد و مسیری که طی کردیم را بررسی نمی کند. و میتوانیم پس از گذراندن آن بفهمیم نقطه‌ی ضعف و نقطه‌ی قوت ما ادامه مطلب…

من مهدی دو دهه دارم !

من مهدی دو دهه دارم، امروز اولین روز از بیست سالگیِ من است یادم می آید سال قبل وقتی متنی برای تولدم مینوشتم دوست داشتم درباره ۱۹ سالگی میبود، علت؟ چون دنیل پینک گفته بود چنین سن هایی که با ۹ تمام میشوند فعالیت بیشتری دارند و من یک سال ادامه مطلب…

کاغذی های دوست داشتنی

پی نوشت: متن زیر قسمتی از اندیشه های من پیرامون کتاب و کتاب خوانی است و میتواند به شما کمک کند تا از خواندن یک کتاب لذت بیشتری ببرید و شاید درصدی شما را کتاب خوان تر کند 🙂   من از کتاب خواندن واقعا لذت میبرم، جدا از فاز ادامه مطلب…

سریال سیلیکون ولی

یه آسیایی ریزه میزه

حدود یک ماه هست که بعد از یک سال دوری از کد به دنیای برنامه نویسی برگشتم، سر بوت کمپ برنامه نویسی اندروید انگیزه های شرکت کردن در دوره رو پرسیدن و هر کس چیزی میگفت از مهاجرت تا کسب درآمد و علاقه و … به من که رسید از ادامه مطلب…

زنده باد رهایی: فرار از اینستاگرام

کدزنی رو رها کردم و بعد یه ماه دوری از اینستاگرام از نسخه وب شروع به اینستاگردی میکنم. حدود ده دقیقه زمانم زمانم را میگیرد و میخواهم افکار این ده دقیقه‌ام را بنویسم: منتظر لود میشوم و استوری های رنگ و رنگ تمامی اراده منو زیر سوال میبرند تا بر ادامه مطلب…

راننده‌ی تانک

به پنجره خیره میشوم، به این فکر میکنم تعداد ماشین هایی که در ثانیه گذر می کنند بیشتر است یا تعداد موضوعات پراکنده ذهن من. کامیونی که با سرعتی همانند دیگر خودروها در حال گذر است مشخص نیست این شتاب برای چیست، شاید چندین روز است که فرزندانش را ندیده ادامه مطلب…

در ستایش نگرش

پرده اول: بعد از یک تهران گردی طولانی با دوستان به اولین ایستگاه مترو پناه بردیم، بعد گردش چندین ساعته‌ی بعد کلاس هر کس به نوعی خسته بودیم وارد مترو شدیم چند نفری تونستیم بشینیم البته من جزو دسته دونده نمیتوانم باشم و معمولا صندلی برای من نمیماند. یکی از ادامه مطلب…

تکاملی برای رسیدن به ام آی تی (قانون تکامل)

پی نوشت: چندی پیش در سالن مطالعه خوابگاه راجب دانشگاه های برتر کمی صحبت کردیم، در صورتی که در تلاش برای درک پایه‌ای ترین مسئله دیفرانسیل بودم و البته ناتوان. حرف از دانشگاه اِم آی تی هم شده بود، یاد مطلب زیر افتادم، این نوشته حدود ۶ ماه پیش نوشته ادامه مطلب…

من و مهدی و نود و هفت !

همچنان با کوله‌ام در حال رفتن هستم، انتهای جاده مسیر دیگری را نشان میدهد دو طرف جاده با خاطرات پر شدند به انتها نزدیک میشوم؛ جوانی ۱۸ ساله با قد و قامت کوچک جلویم را میگیرد شبیه گذشته‌ی من است اما او را نمیشناسم نزدیک میشوم. از من میخواهد کوله‌ام ادامه مطلب…